درسهایی آموزنده از هجرت...................

هجرت رسول اکرم (ص) و مؤمنین همراه وى از مکه به مدینه، نه جنبهفرار داشت و نه از بیم و ترس انجام پذیرفت و نه در اثر یأس و نومیدى بود و نه براىاستراحت و آرامش از دشوارى دعوت و آزار و اذیت خویش، بلکه بدین جهت بود که فاصله‏اىایجاد شود و طرفداران حقّ که به ضعف کشیده شده بودند، توان خود را براى پایان دادنبه ظلم و سرکشى باز یابند.
رسول خدا(ص) و یاران مؤمن وى، با قدرت و توان قریش بهمبارزه برخاستند و در راه عقیده و آرمانى که جان خود را بر سر آن گذاشتند مکّه، وطنخویش را که در آن نشو و نما کرده، و اموال و دارایى، که عمر خویش را در راه به‏دستآوردن آن صرف کرده بودند، به قصد مدینه ترک گفتند. پیامبر(ص) در مدینه، نظامى نوینبراى جامعه اسلامى ایجاد نمود که تبعیضات را از بین برد و اختلافات طبقاتى را محوگرداند و عدالت را در آن جامعه محقق ساخت، حضرت در مدینه سپاه اسلام را مرکب ازمهاجر و انصار تأسیس نمود که با این عمل به نشر و انتشارِ اصول و مبادى اسلامپرداخته و به سلطه قریش و بت‏پرستى در جزیرةالعرب پایان داد
.
به همین دلیل هجرت،رخدادى مهم در تاریخ دعوتِ اسلام به شمار آمد، چه این که هجرت، آغاز پیروزى رسولخدا(ص) در جهاد خویش براى تبلیغ رسالت الهى بود و از این رو، عمر(1)،هجرت را مبدأ تاریخ اسلام قرار داد و گفت: هجرت، حقّ و باطل را از یکدیگر جدا کرد وتاریخ را از هجرت آغاز کنید
.
یکى از جالب‏ترین اشاراتى که معناى هجرت در اسلامدارد این است که تاریخ اسلام از کسانى که مکه را ترک گفته و به یثرب (مدینه) پناهآوردند، به (پناهنده) یاد نکرده است؛ زیرا آنان سزاوار ستایش الهى بودند، به همینسبب خداوند آنان را مورد ستایش قرار داد، همان گونه که انصار را که با آغوش باز وبرادرانه و رفتارى بى‏نظیر پذیراى آنان شدند، نیز ستوده است. خداى سبحانفرمود
:
وَالسّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرِینَ وَالأَنْصارِوَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛(2)

مهاجرینو انصارى که در صدر اسلام سبقت به ایمان گرفتند و آنان که به طاعت خدا از آنانپیروى کردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا.
بنابراین هجرت شیوه مصلحاناست، هم آنان که هجرت را پایگاهى نو براى دعوت خویش بر مى‏گزیدند، تاریخ دربارههجرت ابراهیم (ابوالأنبیاء) چنین مى‏گوید: وى پس از آن‏که پارسیان به مبارزه اوبرخاسته و قصد سوزاندن وى را داشتند، براى حفظ آیین خود، از عراق به شام هجرت نمود،چنان که ماجراى هجرت موسى(ع) را نیز برایمان بازگو مى‏کند که براى فرار از ستمفرعون و هوادارانش از مصر مهاجرت کرد. و از هجرت عیسى(ع)از بیت لحم به اورشلیم (قدس) سخن به میان آورده است
.
لذا هجرت، ارزنده‏ترین درس‏ها را، چون صبر وشکیبایى در برابر مصایب و مشکلات و فداکارى و جانفشانى و پایدارى و استقامت در راهمکتب و عقیده و اطمینان به پیروزى را به ما مى‏آموزد
.

ثمرات هجرت

 


هجرت براى افراد مؤمن ثمراتى غیر از درس‏هاى آموزنده گذشته دربردارد از جمله: روى آوردن به سوى خدا. روآوردن به خدا، یعنى پیروزى و غلبه بردلبستگى‏هاى مادى با همه جلوه‏ها و فریبندگى آنها، خداى متعال در ماجراى هجرتپیامبر مى‏فرماید:
«
إِلّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذ أَخْرَجَهُالَّذِینَ کَفَرُوا ثانِىَ اثْنَیْنِ إِذ هُما فِى الغارِ إِذ یَقُولُ لِصاحِبِهِلا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِوَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُواالسُّفْلى‏ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُلْیا وَاللَّهُ عَزِیزٌحَکِیمٌ
».
خداوند در این آیه شریفه چگونگى بیرون رانده شدن نبىّ اکرم(ص) توسطکفار و هجرت نهانى او را در تاریکى شب به شهرى دیگر که بتواند در آن آزادانه مردمرا به خدا و پرستش او دعوت نماید به تصویر مى‏کشد. خداى سبحان این رخداد را بهعنوان یک پیروزى قلمداد مى‏کند، آن‏گاه که حضرت و رفیقش در غار پنهان شدند و کفاربا تلاشى مذبوحانه در جستجوى آنها بر آمدند تا آن دو را به قتلبرسانند
.
بنابراین هجرت، از دیدگاه قرآن یک پیروزى است، چون رو آوردن به سوى خدااست، هر چند به مرگ منتهى گردد. خداى متعال فرمود
:
وَالَّذِینَ هاجَرُوا فِىسَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاًحَسَناً وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّازِقِینَ؛(3)

آنانکه در راه خدا مهاجرت کردند و سپس به شهادت رسیده و یا از دنیا رفتند، مطمئناًخداوند آنان را در پیشگاه خویش نیکو روزى مى‏دهد و به راستى که خداوند بهترینروزى‏دهندگان است.
لذا مسلمانان پیوسته مأمورند که روبه سوى خدا آورند؛ یعنى بهسوى او مهاجرت نمایند. خداى متعال فرمود: «فَفِرُّوا إلَى اللّهِ إنّى لَکُم مِنْهُنَذیرٌ مُبینٌ؛ به‏سوى خدا رو آورید به راستى که من از ناحیه او برایتان بیم دهندهآشکارى هستم
».
هجرتِ مؤمن به سوى خدا، آرامش و وقار و تأیید الهى را براى فرد بهارمغان مى‏آورد و او را در محدوده حفظ و حمایت خدا قرار مى‏دهد، به همین دلیل رسولخدا(ص) به دوستش که با هم در غار پنهان شده بودند فرمود: «لاتَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَمَعَنا». هجرت مؤمن به سوى حقّ، دلیل بر اخلاص و عشق و محبت به اوست و لذا هجرتمستلزم ترک گناه است و به همین دلیل پیامبر خدا(ص) فرمود: «مسلمان کسى است که سایرمسلمانان از زبان و دست او در امان باشند، و مهاجر کسى است که از منهیّات الهى هجرتکند و از آنها رو گردان شود
».
از دیگر ثمرات هجرت، نیّت پاک و خالص براى خداىمتعال است. اگر نیّت انسان متوجه ذات بارى‏تعالى باشد، همه اعمالش خیر و همهکارهایش هجرت است، ولى اگر نیّت متوجه خدا نباشد، اعمال انسان هر چند به ظاهر خیرباشند در پیشگاه خداوند پذیرفته و مقبول نمى‏افتند. رسول خدا(ص)فرمود: «اعمال انسانبستگى به نیّت او دارد و کسى که به‏سوى خدا و رسولش هجرت کند، به خدا و رسول اومى‏پیوندد و کسى که رو به دنیا بیاورد و یا [مثلاً] تمایل به ازدواج با زنى داشتهباشد، هجرت او نیز همان چیز خواهد بود
».
در این مقوله، اسلام با کسانى کهمى‏گویند خیر را به خاطر خیر بودنش و یا براى خرسندى وجدان باید انجام داد، مخالفتمى‏کند. عمل خیر وقتى براى خدا نبود، تمایلات نفسانى آن را منحرف ساخته و به شرّ وتباهى مى‏کشاند. بنابراین نیّت خالص که براى خدا باشد از مهم‏ترین پایه و ارکانىاست که آیین اسلام بر آن استوار شده است. براى روشن شدن ارزش و اهمیت آن نیز رسولخدا(ص) پس از فتح مکه که اسلام در آن بر دشمنانش پیروزگشت، مى‏فرماید: «هجرتى برتراز فتح نیست -یعنى فتح مکه - مگر جهادى که با نیّت خالص باشد
».
1-
هر چند مبدأ تاریخ مسلمانان در سال هفدهم هجرى در دوران خلافت عمر، صورت گرفت، ولىاز بعضى روایات استفاده مى‏شود که خود رسول اکرم(ص) هجرت را براى مبدأ تاریخ اسلامتعیین کرد و بعدها در دوران خلیفه دوم تثبیت شد، به این نحو که پس از گردآورى صحابهتوسط عمر، به آنان گفت: کدام روز به عنوان مبدأ تاریخ گزیده شود؟ على(ع) روز هجرترا پیشنهاد کرد و عمر آن را پذیرفت. المستدرک على الصحیحین، ج‏3، کتاب الهجره،ص‏25.«ج».
2- توبه (2) آیه 100.
3- حج (22) آیه 58.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگانی حضرت محمد (ص)

رسول خدا دریکی از بزرگترین خاندان های عرب یعنی بنی هاشم بدنیا آمده است زیرا طایفه بنی هاشم از بزرگترین شاخه های طایفه قریش بودند وقریش نیزازبزرگترین طایفه های عرب وبلند مرتبه ترین آنان بودند .

پیامبر (ص) یتیم بزرگ شد زیرا دوماهه درشکم مادر بود  که پدزش عبدالله فوت نمود. ودرشش سالگی نیز مادرش آمنه فوت کرد  وپیامبر خدا دردوران بچگی مزه تلخ محروم بودن از مهر ومحبت پدر ومادری محروم شد  بعد ازفوت مادرپیامبر عبدالمطلب پدربزرگ محمد سرپرستی اورا به عهده گرفت درسن هشت سالگی پیامبر عبدالمطلب نیز فوت نمود وبعد ازاو عموی پیامبر ابوطالب سرپرست اوشد تا اوبزرگ ونیرومند گردید .

 رسول خدا ۴ سال اول زندگیش رادرصحرا ودرمیان خانواده بنی سعد سپری نمود که صحرا نشینی باعث شدتا  دارای جسمی قوی بدنی سالم وزبانی فصیح شودو در کودکی اسب سواری رابه خوبی یاد بگیرد.

اودر اوایل جوانی گوسفندان مردم مکه را چوپانی می کرد وازآنان دستمزد می گرفت ودر ۲۵ سالگی با اموال ودارایی های خدیجه مشغول تجارت شد.

رسول خدا پیش ازآنکه به پیامبری مبعوث گردند دوبار به شهرهای بصری در منطقه شام سفرکرده است بار اول دردوازده سالگی به همراه عمویش ابوطالب جهت تجارت به شهر بصری سفر کرد وبار دوم درسن ۲۵ سالگی بااموال خدیجه جهت تجارت به این شهر رفت.

محمد(ص) در غار حرا

چند سال پیش ازبعثت پیامبر خداوند علاقه به خلوت وگوشه نشینی رادردل آن حضرت قرار داده بود ایشان درهرسال درماه مبارک رمضان درغار حرا به عبادت خداوند وتکر درنعمت های بزرگ الهی می پرداخت. حضرت همین کار را ادامه داد تا درهمان غار وحی فرستاده وقرآن برپیامبر نازل گردید.

 

 

بعثت پیامبر(ص)

وقتی پیامبر چهل سال راتمام کرد وحی برایشان نازل گردید؛ (ام المومنین) عایشه رضی الله عنها چگونگی نازل شدن وحی رااینچنین بیان می کند او می گوید: اولین مرحله نازل شدن وحی بررسول خدا خوابهای راست وصالح بود پیامبر هرخوابی راکه می دید نتیجه آن مانند روشن صبح آشکار می گردید او سپس به خلوت وکناره نشینی علاقمند شد وشبهای پشت سرهم درغار حرا خلوتنمود ودرآنجا مشغول عبادت خداوند بودتا درآن غار وحی برایشان نازل شد و جبرئیل نزد او آمد گفت بخوان محمد گفت خواندن نمی دانم  جبرئیل او را گفت وچنان فشارش داد که پیامبر ناراحت شد باز رهایش کرد وگفت : بخوان . باز هم محمد گفت خواندن نمی دانم . جبرئیل تاسه نوبت اورا گرفت وفشار داد ودربار سوم گفت : « ‌اقرا باسم ربک الذی خلق »

رسول خدا درحالی که ترسیده بود وبدنش می لرزید به خانه خدیجه برگشت وگفت : مرا بپوشانید؛ ایشان رابا پارچه ای پوشاندند تا ترسش برطرف شد سپس واقعه رابرای خدیجه بیان کرد او گفت : ازخویش می ترسم ؛ خدیجه گفت نه نترس به خدا سوگند خداوند هرگز تورا نمی آزارد ؛ زیرا تو صله رحم انجام می دهی روزی کسب می کنی مهمان نواز هستی ودرانجام کارهای حق کمک می کنی.

اولین کسانی که به پیامبر (ص) ایمان آوردند:

اولین کسانی که به پیامبر ایمان آورد ند از زنان همسرش خدیجه بود پازکودکان علی ابن ابی طالب که ده سال داشت ایمان آورد  واز مردان ابوبکر صدیق به رسالت آن حضرت ایمان آوردند.

پیامبر به مدت سه سال محرمانه کسانی را که به عقل وخرد آنان اطمینان داشت به دین اسلام دعوت کرد تا جمعی از مردان صاحب عقل وخرد مسلمان شدند.

پس ازآنکه تعداد مسلمانان نزدیک به سی نفر رسید خداوند به پیامبر دستور داد تامردم را آشکارا به دین اسلام دعوت نمایند واز این مرحله بود که بت پرستان ومشرکان شروع به آزار واذیت مسلمانان نمودند.

 

 

هجرت به حبشه

پس ازعلنی شدن دعوت پیامبر مشرکان به آزار واذیت 

/ 0 نظر / 14 بازدید