600 سال استعمار- دلایل ظهور و سقوط تمدنهای شرق و غرب
نویسنده : نو اندیش - ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳
 

 

کشورهای در حال جنگ اروپای قرون وستا جهان را دگرگون کردند آنها تشنه تسخیر بودند، تشنه تجارت، استعمار و ترویج دین و از همان کنج کوچک غرب اوراسیا تمدنشان را به چهار گوشه جهان صادر کردند.

اندکی بعد تمدن غرب تمدن غالب و چیره دنیا شده بود. غرب الگوی کسب و کارش را به دیگران آموخت، هیمنطور روش علمی اش و قانون و سیاستش، شیوه لباس پوشیدنش، حرف زدنش و البته تعبدش.


داستان به طور خلاصه اینه که بعد از سال 1500 میلادی غرب عملا بر بقیه مسلط شد و این داستانی نیست که بشود نادیدش گرفت به ویژه چون بعد از 5 قرن سنگینی کفه غرب به نظر میرسه که داره کفه شرق در ترازوی جهان سنگین تر میشه چین در آینده ای نزدیک بزرگترین اقتصاد دنیا خواهد شد، اسلام دیر یا زود به لحاظ شمار پیروان از مسیحیت پیشی خواهد گرفت به این ترتیب آیا می شود گفت در آینده ای نه چندان دور خود غرب هم به تاریخ می پیوندد؟ برای پاسخ به این سوال راهی نداریم جز فهمیدن اینکه خود غرب اساسا چطور اینگونه قدرتمند شد؟

1-    رقابت

2-    علم

3-    دموکراسی

4-    پزشکی

5-    مصرف گرایی

6-    اصوال اخلاق کاری

اگر بفهمیم که غرب چگونه بر بقیه غلبه کرد نه تنها کذشته رو فهمیدیم نگاهمون به آینده هم دقیقتر میشود و ممکن است که بتوانیم به پرسشی که شاید مهمترین پرسش زمان ما باشد پاسخ بدهیم آیا دوران ما دورانی است که برتری غرب به سر میاد؟

اغلب ما نا خود آگاه فرض میکنیم که تمدن غرب تمدنی که قرنها بر تمام جهان غالب بوده همیشگی است خیلی راحت فراموش میکنیم که تمدن غرب خیلی پیش از اینها یک بار دیگر هم رو به زوال رفته و سقوط کرده. ویرانه های غیصریه در اسراییل کنونی می تواند این واقعیت رو به ما یادآوری کند که در قرن پنجم میلادی در عرض یک نسل امپراطوری رووم در اروپای غربی از هم فروپاچید .

سوال: آیا ممکن است چنین سرنوشتی در انتظار نسخه دوم تمدن غرب هم باشد؟ تمدنی که پس از هزار سال رکود دوباره سر بر آورد و دنیا رو تسخیر کرد؟

امروز دنیای غرب از یکرو با بحران اقتصادی و فاجعه زیست محیطی روبروست و از یک سوی قدرت گرفتن شرق که قدرت برتری سیاسی و نظامی اش را تهدید میکند.

بهترین گواه این مدعا چین است بزرگترین و سریعترین انقلاب صنعتی عصر حاظر در زمان ناچیز 30 سال

جگومتی تک حزبی و مقتدر

با فرهنگی که جایگاه جهانی اش را طلب میکند

اقرار نیست اگر بگوییم ظهور چین مهمترین رخداد سیاسی قرن بیستم است گویی زمان 600 سال به عقب برگشته به زمانی که چین قدرت اول جهان بود.

در سال 1500 میلادی اروپای غربی تنها 10 درصد کل سطح زمین را در اختیار داشت

و حدود 16 درصد کا جمعیت جهان را داشت

در سال 1913 یازده امپراطوری غربی حاکم بیش از نیمی از کل سطح و جمعیت جهان بودند.

و صاحب 80 درصد خروجی کل اقتصاد جهان

تا همین سی سال پیش هر آمریکایی 70 برابر ثروتمندتر از یک چینی بود تصور رایج بر این است که آنچه شرق را به زانو دراورد تکنولوژی غرب بود بطور خاص آنچه در انقلاب صنعتی رخ داد اما اینطور نیست عامل اصلی که در غرب به وجود آمد و در بقیه جاها نبود رقابت بود هم سیاسی و هم اقتصادی. نتیجه این رقابت یعنی پیدایش حکومت، کشورها و رشد سرمایه داری سرنوشت هر دو طرف رو دگرگون کرد.

اگر در حدود سال 1420 میلادی در مسیر دو رود تیمز و یانگ تسه پارو میزدید چه می دیدید؟ یانگ تسه بخشی از آبراه عظیمی بود به نام کانال بزرگ به طول 1600 کیلومتر که هانگ ژو و پکن را به هم وصل میکرد هر سال 15 هزار بارکش آبی از این مسیر عبور میکرد وقتی مارکوپلو در سال 1270 میلادی به چین سفر کرد از اینهمه نقل و انتقال بار حیرت کرد او در خاطراتش می نویسد عقل متحیر می ماند از اینهمه مال التجاره ای که در این مسیر جابجا می شود و خود آبراه از بزرگی بیشتر به دریا می ماند تا آبراه قابل توجه است بدانیم که در آن زمان به دستور امپراطور وقت چین یونگ له دائره المعارفی از تمام علوم تهیه میگردد مبنی بر 11095 جلد قطور نتیجه سالها کار 2000 محقق چینی که 600 سال این بزرگترین دائره المعارف جهان بود تا سال 2007 میلادی با ظهور پدیده ویکی پدیا!

وقتی در سال 1420 میلادی ساخت شهر ممنوعه به پایان رسید بی تردید چین قدرتمندترین امپراطوری زمان خود بود حال مقایشه کنید قلمرو چین را با معاصرانش! ریچارد دوم یا هنری پنجم آنها بر سرزمینی حکمفرمایی میکردند که همچنان در گل قرون وستایی فرو مانده بود گل سرسبد رودهایش تیمز مثل یک جوی آب کثیف بود قلمرو هنری پنجم نشانی از جلال و جبروت ذکر شده در داستانهای شکسپیر نداشت بیشتر قحطی بود و سیاهی و بیماری بزرگترین بنای باقی مانده از آن دوران همان قلعه لندن است که مدفن و سیاه چاله ای پر از زندانی بود. دیوار خرابه های درو شهر لندن به زور به 5 کیلومتر می رسید در حالی که دیوار عظیمی که در آن دوران به دور فقط پایتخت سلسله مینگ کشیده شده بود 35 کیلومتر بود که با تعداد زیادی دروازه که تنها بر سر دروازه اصلی شهر 3000 سرباز نگهبانی میدادند. طاعون جمعیت کل لندن را به 40 هزار نفر رسانده بود و متوسط عمر افراد به 37 رسیده بود انگلیسی ها یا با ولزی ها در جنگ بودند یا با اسکاتلندی و ایرلندی یا با فرانسوی ها و یا با خود در حالی که خیابانهای لندن همیشه مملو بود از فضولات انسانی و موش در چین سیستم فاضلاب تهیه شده بود و افرادی به عنوان رفتگر حتی فضولات حیوانات رو موظف بودند که از سطح شهر جمع کنند. اگر گفته می شود که جتروتال انگلیسی بار اول خویش را ساخت باید بدانیم که چینی ها 2000 سال قبل از آن از آن استفاده میکردند.

اختر شناسی و نجوم، اختراغ ورق بازی، اختراع ساعت مکانیکی، فوتبال، باروت، جوهر، کبریت، کاغذ، و صنعت چاپ، پل معلق، گاری دستی،

کشتی که در آن دوران می ساختند 120 متر بود یعنی 10 برابر کشتی سانتا ماریا که کریستف کلمب با آن سفر کرد و به آمریکا رسید. سپاه امپراطور یونگ له از جنوب تا استرالیا و دماقه نیک از شرق تا انتهای آسیای دور و از غرب تا شمال آفریقا سفر میکرد اما این سفرهای دریایی بیش از آنکه دلایل تجاری داشته باشه سمبلی بود برای نشان دادن ابهت و عظمت این امپراطوری به جهان .

فرمانده یکی از نیروهای دریایی در سال 1415 وقتی به شمال آفریقا میرسه در راه برگشت طبقه زیرین کشتی رو پر میکنه از حکام آفریقایی که برای ادای احترام به چین میرفتند و همچنین هدایای بسیار فراوان از جمله یک زرافه که وقتی به چین میرسه از آن پس زرافه سمبل کمال شکوه و عظمت میشه اما در سال 1424 اتفاقی افتاد که شاید بشه گفت جهان رو دگرگون کرد امپراطور یونگ له مرد و رویای جهان گشایی به همراه اون دفن شد در مدتی کوتاه چین در سکوت فرو رفت همه چیز به سرعت تغییر کرد سفرهای طولانی تعطیل شد در سال 1500 ساخت کشتی با بیش از 2 دکل مجازات مرگ داشت و در سالهای پس از 1550 رفتن به دریا با کشتی بیش از یک دکل هم ممنوع بود اسناد سفرهای تاریخی چین نابود شد در آن زمان برای حکومت سفر به آفریقا مثل سفر یک آمریکایی به کره ماه بود که از نظر اونها در آن زمان سفری بی حاصل بود درست در همین زمان پرتغال آغازگر تجارت ادویه در اروپا بود و به دلیل پاره پاره بودن و نظام های سیاسی مختلف در اروپا بر سر هر چیزی رقابت بود علی الخصوص از زمان تجارت ادویه درست مثل آغاز رقابت فضایی و موشکی قرن نوزدهم تفاوت سفرهای دریایی پرتغال با چین در این بود که وقتی کشتی پرتغالی ها دماغه نیک رو در جنوب آفریقا دور میزدند به فکر آوردن حیوانت عجیب و غریب و پیشکش برای پادشاه نبودند بلکه به این فکر بودند که آیا میشه از این راه پول درآورد یا نه؟ تفاوت دیگر پرتغالی ها با چینی ها در این بود که پرتغالی ها می دانستند چیزی که تجارت میکنند غوت مردمان دیگر نقاط جهان است بنابر این کوچکترین مقاومتی را با وحشی گری تمام با خشونت و قتل عام پاسخ     می دادند همزمان با پرتغال که سرگرم تجارت در شرق بود اسپانیا هم به سمت غرب حرکت میکنه به سوی سرزمینهای نو و پس از اون هلند به سمت اندونزی و سپس فرانسوی ها و اما انگلیس که نهایت کشور گشاییش تا فرانسه بود و اوج تجارتش فروختن پشم به ایتالیا کمی بعد در آستانه قرن هفدهم همان رودخانه تمیز که شبیه جوب آب کثیف بود محل ساختن اسکله ها و کشتی های اقیانوس پیما میشه ودر سال 1635 اولین کشتی بازرگانی بریتانیا به چین میرسه در آن دوران اصناف در بریتانیا به دلیل ثرمتند بودن و قدرت مالی بالا به دولتها وام میدادند و همین ضامن استقلال کاری اونها بود و هیچ چیزی که باعث پول در آوردن بیشتر میشد مانع آنها نبود و همین اصنفا بودند که سیاست های دولت رو تعیین میکردند.

اما برگردیم به داستان اختراع ساعت مکانیکی اکنون در این عصر دیگر انگلستان دقیقترین ساعتهای جهان رو بی هیچ رقیبی می ساخت با این تفاوت عمده که چینی ها ساعت را صرفا برای دربار می ساختند و انگلیسی ها ساعت رو برای اندازه گیری دقیقتر زمان در دریا و از اون مهمتر فروختنش به تمام دنیا و پول درآوردن می ساختند.

در چین شهر ممنوعه داری دیوان اداری بزرگی بود که هر ساله برای هزاران نفر آزمون استخدامی برگزار می کرد. ازمون به این شکل بود که هر سال هزاران نفر در درون اتاقکهایی به ابعاد یک متر در یک متر آزمون کتبی رو پشت سر میگذاشتند که نه روز به طول میکشید و در طول این نه روز هیچ کس حق خروج از این حجره های یک متری رو نداشت و تنها خدمتکارانی برای آوردن آب و غذا و بردن فضولات به آنها سر میزدند اما نکته اینجا بود که این یک آزمون رقابتی نبود بلکه فقط کسانی که عقاید کنفسیوسی داشتند از این آزمون سربلند بیرون می آمدند.

نکته ای از کنفسیوس برای بیان جالب است که بگویم ( انسانهای عادی از چیزهای غیر عادی شگفت زده می شوند و افراد خردمند از چیزهای عادی! )

اواخر قرن هفدهم میلادی در حالی که در انگلستان جمعیت رشد فزاینده ای داشت به لطف تجارت  خوردنی های جدیدی به تغزیه اضافه شد مثل شکر و سیب زمینی و از سوی دیگر بخشی از جمعیت به سوی مستعمره ها می رفت در نتیجه درامد ، تغذیه و حتی قد مردم رو به رشد بود در مقابل چین که به تجارت خارجی پشت کرده بود و کاشت برنج را توسعه داده بود، با ازدیاد جمعیت و کاهش درامد و افت تغذیه و همینطور کاهش قد مردم روبرو بود. انگلیسی ها تفریحشان هم سالمتر بود آنها قهوه خانه داشتند چینی ها شیره کش خانه.

در سال 1793 مک کارتنی در راس هیئتی تجاری پیشرفته ترین ابزار علمی رو برای ترقیب چینی ها به تجارت پیش کش میبره اما پاسخ امپراطوری چین در نامه ای کتبی به بریتانیا چنین بود ( جایی برای انبار خرت و پرتهای عجیب و یا حتی بدیع شما نداریم مگر ساعت!!! )

اگر می خواهید انتقال قدرت از شرق به غرب رو ببینید سری به موزه شهر ممنوع بزنید که پر است از ساعتهای انگلیسی ساعتهایی که خود اختراع کرده بودند اما اگر خراب میشد دیگر توان تعمیر آن را هم نداشتند!!

و اما تحلیلی هر چند کوتاه بپردازیم به تاثیر علوم خصوصا ریاضیات در رشد و شکوفایی تمدن چین.

درست در زمانی که ریاضیات در غرب به دلیل زوال تمدن یونان از بین رفته بود در چین ریاضیات کاربردی در حال شکوفایی بود وقتی قرار شد دیواری به طول هزاران کیلومتر در چین ساخته بشه اولین چیزی که اهمیت پیدا کرد محاسبه فواصل ، زاویه ها ارتفاع و حتی میزان مصالح مورد نیاز بود پس ریاضیات به کمک اومد تا امپراطوری چین قدرت بگیره و در امنیت به سر ببره اونها از تکه های کوچک گیاه بامبو برای نشان دادن اعداد یک تا نه با ارزش مکانی هزاران سال قبل از غرب استفاده میکردند اما مشگلشون این بود که چیزی به نام صفر نداشتند ، آنها شیفته بازی با ریاضیات بودند اختراع جدول سودوکو بیانگر همین موضوع است ، ریاضیات در اداره دربار امپراطور هم نقشی حیاتی داشت. تقویم و حرکت سیاره ها بیشترین اهمیت رو برای امپراطور داشت کوچکترین رفتار و تصمیم امپراطور بر اساس نجوم و ریاضیات رقم میخورد و ستاره شناسان از اعضای اصلی مشاوران دربار بودند ، حتی در تاریخ نقل شده که امپراطور برای همبستر شدن با تمام زنان حرمسرای خودش از ریاضی دانان کمک میگیره که یکی از ریاضی دانان دربار بر اساس مفهموم تصاعد هندسی راه حلی رو به امپراطور پیشنهاد میکنه.

طبق رسوم دربار امپراطور باید طی 15 روز اول هر ماه با 121 زن همبستر میشد. ملکه سه همسر ارشد نه همسر معمولی 27 معشوقه و 81 برده از اونجا که ریاضی دان متوجه میشه به صورت اتفاقی با یک تصاعد ریاضی سر کار داره لذا با رعایت سیاست اولویت و درجه اهمیت پیشنهادش به این شکل بود شب اول ملکه شب دوم سه همسر ارشد شب سوم نه همسر معمولی شب چهارم تا ششم 27 معشوقه هر شب 9 معشوقه و شب هفتم تا پانزدهم هم هر شب با 9 برده.

چینی ها در سال 200 قبل از میلاد کتاب آموزش ریاضی به نام نه فصل را برای عموم رو می نویسند که دارای 246 مسئله ریاضی درباره مالیات محاسبه سود و زیان در تجارت و پرداخت دستمزد بود. در بین النحرین ، مصر ، سومر و یونان باستان هرگز مفهومی به نام صفر وجود نداشت در چین هم همینطور اما در قرن نهم میلادی برای اولین بار هندی ها از مفهمو صفر استفاده کردند اون هم به این شکل که هندی ها بجای استفاده از بامبوهای کوچک از چیدن سنگهای کوچ بر روی ماسه ها استفاده میکردند و وقتی سنگها رو بر میداشتند جای اون حفره ای باقی میموند که تغییر از یک عدد به هیچ رو نشان میداد البته اختراع صفر جنبه فرهنگی هم داشت در فرهنگ هند باستان جهان از نیستی به وجود آمده و هدف نهایی هم نیستی بود به همین دلیل آنها توانستند مفهوم صفر رو به راحتی بپذیرند و به این ترتیب تعداد اعداد به ده عدد از صفر تا نه میرسه. در آن زمان دانشمندی هندی به نام باسکارا قوانین صفر را پایه گذاری میکند به این ترتیب که 1+0=1 و 1-0=1 و 1x0=0 اما یک مشگل وجود داشت 1/0=? تا آن زمان نمی دانست چه عددی ضرب در صفر می شود یک تا پاسخ این سوال به دست بیاد اما باسکارا با تقسیم یک میوه به تعداد بی شمار کوچک به جواب این سوال رسید که همان بی نهایت بود. اتفاق جالب بعدی ابداع عدد منفی بود چرا که دیگه متوجه شده بودند اگر سه رو از سه کم کنند به صفر میرسند اما اگر چهار رو از سه کم کنند چی؟ پس به یک نوع جدیدی از صفر رسیده بودند که آن رو در ابتدا بدهی نامیدند که در واقع مفهوم هموان اعدا منفی بود این باعث شد تا هندی ها متوجه بشوند که معادلات درجه 2 می توانند دارای دو جواب مثبت و منفی باشند تا زمانی که هزار سال بعد اروپایی ها به دروغ خود رو مبدع این مسئله دونستند.

با اینکه علم مثلثات در یونان باستان صرفا جهت مطالعه ابداع شد اما بصورت کاملا کاربردی در هندوستان شکوفا میشه که در راس آن قوانین مربوط به مثلث قائم الزاویه بود. هندی ها زمانی که نیمه ماه در طول روز پیدا بود به محاسبه فاصله خورشید و ماه تا زمین پرداختند اونها متوجه شدند زمانی که خورشید درست در مقابل خورشید قرار داره زاویه که خورشید با زمین میسازه هفت درجه است بنابر این به صورت تقریبی متوجه شده بودند که فصله خورشید تا زمین طبق محاسبه سینوس زاویه معادل چهارصد برابر طول ماه تا زمین خواهد بود.

دانشمندی هندی به نام ماراوا متوجه شد که بر اساس جمع کسرهای بی نهایت میتونه استفاده کنه و بجاش از کسر اعداد بی نهایت به عدد پی برسه تا بتونه برای هر زوایه ای سینوس رو بدست بیاره

در قرن ششم میلادی در هند دانشمندی به نام آرابایاتا تونست به مقدار تقریبی عدد پی 3/1416 رسید اون با این عدد پی به محاسبه محیط زمین پرداخت و به عدد 39968 کیلومتر رسید که به طور شگفت انگیزی فقط یکصد و دوازده کیلومتر از مقدار واقعی کمتره اروپایی ها معتقدند که فرمول محاسبه دقیق عدد پی رو لایپنیتس در قرن هفدهم ابداع کرد در حالی که دو قرن قبل ماراوا به این نتیجه رسیده بود و این فرهنگ غرب رو نشون میده که همیشه غرب کشفیات شرق رو به نام خودش تموم کرده. غرب هرگز نتوانست امانتدار خوبی باشه ودر قرون 17 و 18 غربی ها قلبا اعتقاد داشتند که شرقی ها اصلا خردی در حد و اندازه داشتن علوم جدید ندارند حال آنکه خود شرقی ها مبدع عمین علوم بودند و حالا با قدم گذاشتن در قرن بیستم به نظر میرسه که شرق مجددا داره جایگاه خودش رو بدست میاره.

در قرن هفتم امپراطوری اسلامی از سرزمین هند در شرق تا مراکش در غرب رو فرا گرفته بود در بغداد محققان مسلمان در خانه خرد تمامی کتب علمی رو از سراسر جهان جمع آوری و ترجمه میکردند کاری که اگر انجام نمیشد اکنون دیگر اطلاعی از ملل باستانی مصر ، بابل ، سومر ، یونان و هند نداشتیم مسلمانان برای محاسبه زمان نماز نیاز به ستاره شناسی دقیق و ریاضیات داشتند و ممنوعیت استفاده از تصویر در مساجد به این معنی بود که آنها باید برای زینت بخشیدن به مساجد از اشکال هندسی استفاده میکردند و مسلمانان انواع تقارنهای دو بعدی رو که به ذهن می رسید رو بر روی دیوار مساجد خلق کردند مدیر خانه خرد کسی نبود جز محمد خوارزمی او با ترجمه کتب ریاضی هندو به عربی جهان را با ریاضیات هندو آشنا میکنه و متاسفانه اکنون فقط ترجمه لاتین این کتاب موجود است به همین دلیل اعداد صفر تا 9 به اعداد هندو عربی مشهور شد. غیر از این خوارزمی یک زبان ریاضی کاملا جدید رو خلق میکنه که جبر نام داشت خوارزمی در کتاب خودش مجهولات معادلات رو شی نامید که وقتی به یونانی برگردانده شد  Xei نوشته شد که بعدها به اختصار از X استفاده شد اون معادلات خطی و همچنین معادلات درجه دوم رو حل کرد سپس راه حل معادلات درجه سوم توسط خیام ابدا میشه ولی هنوز ناقص بود تا اینکه در قرن 17 در اروپا معادلات درجه به کار گرفاه میشه و معادلات درجه چهارم هم حل میشه و به این ترتیب غرب از این میوه شیرین شرق برای پیشرفت خودش استفاده میکنه.

 

 

بررسی تحلیلی و کارشناسی تر تاریخ:

نظریه توین بی در کتاب 12 جلدی بررسی تاریخ

وی دلیل و کیفیت زوال و سقوط تمدن‌ها را در سه چیز خلاصه می‌کند:

1. از بین رفتن قوه خلاقیت در اقلیت خلاق و تبدیل شدن به اقلیت حاکم؛

2. پاسخ و واکنش اکثریت جامعه به روی‌داد مزبور که عقب‌نشینی و فقدان هم‌کاری و اتحاد با اقلیت حاکم است؛

3. فقدان وحدت اجتماعی در مجموع پیکره‌ اجتماع‌ که نتیجه دو روی‌داد بالاست.

باید گفت، نداشتن قدرت پاسخ‌گویی تمدن به هجوم‌های داخلی و زوال استقلال و اتکای برخود، ‌‌علل و علامت افول و تجزیه‌ تمدن است.

گفتیم که وی رشد تمدن را ذاتاً همراه با مخاطره می‌داند. به این دلیل که رهبری خلاق جامعه از راه توسل به نوعی مشق و تمرین و تکرار و تقلید،‌‌ توده‌ها را به صحنه می‌آورد. این وضعیت و حالت مکانیکی تقلید، ممکن است به نوعی انحراف از معنویت در اقلیت خلاق و رهبری  جامعه بینجامد و آنان را وادارد که توده‌ها را در جهت منافع خود به بازی بگیرند. در این حالت، اقلیت خلاق جامعه به اقلیت حاکم تبدیل می‌گردد و توده‌های مردم به جماعت معترضان تبدیل شده یا به اصطلاح توین‌بی پرولتاریای  داخلی را تشکیل می‌دهند. اینان از اقلیت حاکم ناراضی و دور می‌گردند و با آن به مبارزه‌ برمی‌خیزند و این آغاز فراهم شدن زمینه‌هایی برای سقوط تمدن و جامعه است. در کنار شکل‌گیری پرولتاریای داخلی که به معارضه‌ با اقلیت خلاقه‌ای که به طبقه حاکم تبدیل شده‌اند،‌ پرولتاریای خارجی موجودیت خود را آشکار می‌سازد که عبارت است از مردمان سرزمین‌های همسایه و مجاور و مترصد فرصت که‌ در جهت حذف تمدن و جامعه‌ در حال فروپاشی، حرکت می‌کنند و این سقوط و نزول تمدن بحران‌زده را سرعت می‌بخشند. اقلیت خلاق تمدن بحران‌زده که اینک،‌ اقلیت حاکم شده است نیز دیگر توانایی اعمال قدرت  دوران بالندگی‌اش را بر همسایگان ندارد. اما به جای استفاده از نفوذ اخلاقی و راه‌کار عقلانی،‌ سیاست خشونت و سرکوبی و توسل به زور را پیش می‌گیرد. پرولتاریای خارجی نیز ناگزیر به واکنش می‌پردازد و پاسخ زور را با زور می‌دهد  .

اکنون در جست‌جوی پاسخی برای این پرسش باید بود که چرا قوه‌ خلاقیت از بین می‌رود ؟ توین‌بی در پاسخ به چند نکته اشاره می‌کند:

 

 

 

1. تاوان خلاقیت

به رکود و رخوتی گفته می‌شود که پس از یک عمل خلاق یا دوره‌ای از خلاقیت بر روح فرد یا جامعه‌ خلاق چیره می‌شود و او را مستعد می‌سازد تا استراحت کند یا از فعالیت دست بردارد. توین‌بی این مطلب را تحت سه عنوان توضیح می‌دهد:

الف) خویشتن‌پرستی ناپایدار: به باور توین‌بی، تاریخ نشان دهنده این نکته است که جامعه یا گروهی که در یک آوردگاه پیروز شده‌اند، به ندرت پیش آمده که در آوردگاه‌های بعدی هم سربلند و پیروز باشند؛ زیرا غالباً پس از پیروزی به تنبلی و استراحت روی آورده، پویایی خود را از دست می‌دهند. وی برای نمونه، قوم یهود را شاهد می‌آورد که درعهد عتیق پیروز میدان بودند، ولی در مبارزه‌ عهد جدید موفقیتی نداشتند. یا در زمان معاصر، ‌مردم ایالت‌های کارولینای جنوبی و ویرجینیا که در نیمه‌ اول قرن نوزدهم از ایالات پیش‌رو و مترقی ایالات متحده بودند، بعد از جنگ‌های داخلی در مقایسه با مردمان کارولینای شمالی عقب افتادند.

ب) پرستش نهاد بی‌دوام و کوتاه‌مدت: توین‌بی از جامعه‌ یونان یاد می‌کند که به دولت شهر آتن‌ ‌که حکم مؤسسه را داشت‌، ‌همانند بت احترام می‌کردند و در این مورد راه افراط را پیش گرفتند و بعدها دامی برای خود آنان در مقابل رومیان گردید و سرانجام به سقوط آنان انجامید. یا جامعه‌ مسیحیت ارتدوکس آینده‌ خود را با زنده‌کردن و پرستیدن روح حکومت استبدادی امپراتوری روم، به مخاطره انداخت و سیادت بی‌چون و چرای حکومت بر کلیسا،‌ رشد اجتماع را در هم شکست.  نمونه‌های دیگر را  در مؤسساتی مثل سلطنت‌ها،‌ پارلمانها،‌ طبقات فرادست اعم از بروکرات و مذهبی می‌توان مشاهده کرد که سقوط یک جامعه را موجب گردید‌ه‌اند.

ج) پرستش فن بی‌دوام: توین‌بی معتقد است، جامعه‌ای که در یک مورد در مراحل اولیه صنعت موفقیت یافته، در مرحله‌ بعدی، پیش‌رفتش کند می‌شود و جوامع دیگر از آن پیشی می‌گیرند. مطالعه‌ فن‌آوری جنگ نشان می‌دهد که مخترعان یک فن‌آوری جدید جنگی دچار غفلت و غرور می‌شوند و‌‌ به همان چیزی که به دست می‌آورند، بسنده می‌کنند و در صدد تکمیل و به روز کردن ساخته‌ خود برنمی‌آیند و این به دشمنان آنان فرصت می‌دهد تا در ابداع و ابتکارات نو و روزآمد، از آنان پیشی بگیرند.

2) ناتوانای در ساخت نهاد‌های نو و هم‌سو با نیروهای جدید

 از دید توین‌بی، در یک حالت ایده‌آل، هر نیروی اجتماعی جدیدی که از طرف اقلیت خلاق برای فعالیت و سازندگی هزینه می‌شود باید مؤسسات مناسب و هم‌سو با خود به وجود بیاورد تا به وسیله آنها کارکرد بهتر داشته و نتیجه بگیرد. اما در عمل، اقلیت خلاق از همان مؤسسات کهنه که برای منظور دیگری خلق شده‌اند، سود می‌برد و با آنها به فعالیت می‌پردازند. در حالی‌که این مؤسسات کهنه برای تحقق اهداف نیروهای جدید جامعه، کارا  و مناسب نیستند و خود را با وضعیت جدید نمی‌توانند وفق دهند و در جهت تحقق اهداف نیروهای جدید عمل کنند. در این حالت اتفاقات ذیل ممکن است روی دهد:

ـ ‌باقی ماندن مؤسسات کهنه و کار با آنها که نتیجه‌اش انحراف نیروهای جدید از مسیر خودشان است؛ زیرا در این حالت، مؤسسات قدیمی نقش هدایت نیروهای جدید را بر عهده خواهند داشت. اگر اقلیت خلاق این مؤسسات و نهادهای سابق را بتوانند با خود هم‌آهنگ سازند، جامعه به سوی پیش‌رفت نیل خواهد کرد. اما اگر در تطابق آنها با نیروهای جدید شکست بخورند،‌ جامعه دچار انقلاب خواهد شد و توسعه آن بحرانی و با خطری بزرگ روبه‌رو خواهد گشت. اگر هم سازش و تطابق به شکل کامل صورت نگیرد و به انقلاب هم نینجامد، در جامعه حالت ستم‌گری و شرارت پیش خواهد آمد. البته در این حالات می‌توان با شناخت آسیب‌ها، درصدد علاج آنها برآمد. توین‌بی برای تجسم تأثیر تصادم نیروهای جدید با مؤسسات کهن مثال‌هایی ذکر می‌کند مانند تأثیر صنعت و کارخانه بر مسأله بردگی در ایالات جنوبی امریکا،‌ تأثیر صنعت در اموال خصوصی مثل ظهور کمونیسم و کاپیتالیسم یا تأثیر مذهب در مقوله‌ طبقات اجتماعی مانند تمدن هندو.

تا این جا توین‌بی دلایلی را در بیان علل سقوط،‌ ذکر می‌کند که در آنها جوامع رو به انحطاط، حالت منفعل  دارند. وی در ادامه به نوعی دیگر از انحراف و سقوط فعال  اشاره می‌کند و نمونه‌ بارز آن را میلیتاریسم یا نظامی‌گری می‌داند. از نظر وی، نظامی‌گری به منزله نوعی خودکشی به شمار می‌آید که جامعه‌ تحت حکومت و نظام میلیتاریستی برای خود انتخاب کرده‌ است. در این حالت، روحیه‌ قهرمانی و یا خواست دولت برای توسعه‌ اقتصادی، ارتقای سیاسی و یا آن‌چه وی آن را فضیلت‌های نظامی می‌خواند، جامعه را وامی‌دارد تا بخش بزرگی از منابع و نیروهای خود را برای کاربرد نظامی بسیج کند. به اعتقاد توین‌بی، مطالعه‌ تطبیقی فروریزی تمدن‌های شناخته شده نشان می‌دهد که اضمحلال اجتماعی، فاجعه‌ای است که کلید رمز آن را باید در نهاد جنگ جست‌جو کرد. نظامی‌گری و جنگ دائماً سهم بزرگی از فرآورده‌های صنعتی و دانش انسانی را با ستاندن خراجی گزاف از زندگی و سعادت می‌بلعد.

صرف‌نظر از تعریف یاد شده،‌ علل دیگری نیز در بدو امر به نظر می‌آیند که جزء اسباب سقوط و افول جوامع می‌توانند به حساب آیند. مثل تنزل تکنیک و صنعت،‌‌ محدود شدن قلمرو جغرافیایی تمدن و مورد حمله یا تجاوز نظامی واقع شدن. اما توین‌بی،‌ همه‌ اینها را مردود می‌شمارد. به اعتقاد او، تنزل تکنیک و صنعت، نتیجه‌ سقوط است نه علت آن. برای مثال متروک شدن جاده‌های رومیان یا سیستم آبیاری بین‌النهرین، از نتایج سقوط تمدن‌های این دو منطقه است نه علت آن. مورد حمله و تجاوز واقع شدن نیز مردمان هر تمدنی را می‌تواند به تحرک وادارد،‌ تا بیشتر تلاش بکنند و حتی اگر تمدنی در سیر نزولی قرارگرفته باشد، می‌تواند حیاتی تازه ولو به طور موقت به آن بدهد.

نتیجه

از دید توین‌بی، تمدن‌ها با تهاجم به وجود می‌آیند،‌ با تهاجم رشد می‌کنند و با تهاجم نابود می‌شوند. اما تهاجم، تنها دلیل نابودی نیست. او البته این را نیز باور ندارد که تمدن‌ها براساس دوره‌های ثابت و معین ظهور کنند،‌ رشد یابند و از بین بروند.  وی حتی پیش‌گویی در مورد تمدن‌های زنده را سخت می‌داند. به نظر وی درست است که قواعد و الگوهایی در تاریخ دیده می‌شود، ولی بر اساس آنها نمی‌توان پیش‌گویی کرد؛‌ چون امور بشری واجد عنصر پیش‌گویی‌ناپذیر،‌ یعنی اراده‌ آزاد است.  از دید وی مرگ و نابودی تمدن در اثر خودکشی است. اگر تمدنی نتواند از عهده‌ حل تضادهایش برآید و پاسخ های مناسب و روزآمد به آنها بدهد، محتوم به شکست است. ما موجودات انسانی،‌ موهبت انتخاب داریم و نمی‌توانیم مسئولیت اعمال خود را به گردن خدا،‌ طبیعت یا سرنوشت بیندازیم. سرنوشت ما در دست خود ماست.  نکته‌ای که کلامی از قرآن را به یاد  می‌آورد که «خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی‌دهد مگر خود آن قوم بخواهد».

 

 

دیدگاه ویل دورانت

ویل دورانت در باب سیر تاریخی تمدن‌ها بر این باور بود که هر تمدنی از ارزش‌هایی آغاز می‌شود؛ ارزش‌هایی هدف‌مند و متعالی که پس از مدتی، زمینه ظهور دانش و فنون را پدیدار می‌سازند  با رشد دانش، مردم به جای توحید و پرستش مبادی معنوی، به ستایش علوم و عقل می‌پردازند و از این هنگام جنگ میان ارزش و دانش آغاز می‌شود و در نتیجه، موجب افول انگیزه‌های اولیه که انگیزه‌های ارزشی است، خواهد شد. بنابراین، نیروی محرک جوامع کند شده، به تدریج متوقف می‌گردد و در نتیجه، دوران انحطاط تمدن نمایان می‌شود .

جامعه‌ای که بر اساس ارزش شکل گرفته با ظهور ضد ارزش دچار از هم گسیختگی می‌شود و از میان می‌رود. بر خلاف ابن‌خلدون که معتقد به گونه‌ای دور تمدنی است، ویل دورانت جنگ میان علم و دین یا دانش و ارزش را موجب فرسایش تدریجی تمدن‌ها می‌داند.

دیدگاه ابن خلدون

 

ابن خلدون در اندیشه ها و تحقیق خود ابتدا محدوده نظری و عملی کار خود را مشخص مینماید.انتقادی که وی بر تاریخ نویسان پیشین وارد آورده به خوبی وسعت دید وبینش اورا از متقدمانش متمایز مینماید.وی در اینباره مینویسد:اما بعد،تاریخ از فنون متداول در میان همه ملتها و نژادهاست که برای آن،سفرها و جهانگردی ها میکنند،هم مردم عامی و بی نام و نشان به معرفت آن اشتیاق دارند وهم پادشاهان و بزرگان به شناختن آن شیفتگی نشان میدهندودر فهمیدن آن دانایان ونادانان یکسانند،چه در ظاهر اخباری بیش نیست درباره روزگارها ودولت های پیشین وسرگذشت قرون نخستین،که گفتارها را به آنها می آرایند وبدانها مثل میزنند وانجمنهای پرجمعیت را به نقل آنها آرایش میدهند.مارابه حال آفریدگان آشنا میکندکه چگونه اوضاع واحوال آنها منقلب میگردد.دولتهائی می آیندوفرصت جهانگشائی میابندوبه آبادانی زمین میپردازندتا ندای کوچ کردن وسپری شدن آنان را در میدهند وهنگام زوال وانقراض ایشان فرا میرسد.وامادر باطن،اندیشه وتحقیق درباره حوادث ومبادی آنها وجستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست وعلمی است درباره کیفیات وقایع وموجبات وعلل حقیقی آنها،وبهمین سبب تاریخ ازحکمت سرچشمه میگیرد و سزاست که ازدانشهای آن شمرده شود.ومورخان بزرگ اسلام بطور جامع اخبار روزگار گذشته را گرد آورده وآنهارادر صفحات تواریخ نگاشته وبه یادگار گذاشته اند.ولی ریزه خواران،آن اخبار رابه نیرنگهای باطل در آمیخته ودرمورد آنها دچار توهم شده یابه جعل پرداخته اندوبه روایات زراندود ضعیفی تلفیق کرده وساخته اند وبسیاری آیندگان،ایشان را پیروی کرده وهمچنانکه آن اخبار را شنیده اند برای ما به جا گذاشته اند بی آنکه به موجبات وعلل وقایع و احوال درنگرند،واخبار یاوه و ترهات را فروگذارند. 

از اینرو روش تحقیق اندک،ونظر تنقیح اغلب،کند وخسته است وغلط وگمان  با تاریخ درآمیخته اندکه باری مردم،اخبار را تدوین کرده وآثاری فراوان به یادگار گذاشته وتواریخ ملتها را در سراسر جهان گرد آورده اند ولی آنان که به فضیلت شهرت وپیشوایی نامبرده شده وکتب پیشینیان را تتبع کرده ودرآثار خویش آورده اند، گروهی اندک وانگشت شمار بیش نیستند، مانند : ابن اسحاق و طبری،ابن کلبی ومحمدبن عمر واقدی وسیف بن عمراسدی و مسعودی ودیگر ناموران که درمیان همه مورخان متمایزند… 

ابن خلدون آنگاه ازوقایع نگاری صرف که شیوه بسیاری از مورخان زمانش بوده است،به سختی انتقاد کرده وآنهارا مشتی مقلد می نامد که وقایع رادررابطه علت ومعلولی و به طریق علمی مورد بررسی قرارنمیدهند:آنگاه پس از این گروه که نام بردیم کسانی که پدیدآمده اند جزمشتی مقلد کند ذهن و کم خرد،بیش نبوده اند،که بهعین روش گروه نخستین را تقلیدکرده وآنانرا سرمشق خویش ساخته اند وبکلی از تحولاتی که روزگار پدید آورده وتغییراتی که به سبب عادات و رسوم ملتها ونسلها،بوجودآمده است،غفلت ورزیده اند.این گروه به تقلید از پیشینیانی که آنها را سرمشق خود ساخته اند،اخبار دست به دست گشته رابه عین وبی کم وکاست،درخصوص حوادث تاریخ خود تکرار میکنند واز یاد کردن مسائل مربوط به نسلهای دوره خودشان غفلت می ورزند چه تشریح وچه تفسیر آنها برایشان دشوار است ودرنتیجه اینگونه قضایارا مسکوت میگذارند… 
وی در دنباله همین بحث به روش بررسی خوداشاره کرده ومینویسد: …وازمیان مقاصد گوناگون برای آن،روشی بدیع واسلوب وشیوه ای ابتکارآمیز،اختراع کردم وکیفیات تمدن وعوارض ذاتی آنهاراکه در اجتماع انسانی روی میدهد،شرح دادم،چنانکه خواننده را به علل وموجبات حوادث آشنا میکندو… 

ابن خلدون دردیباچه خود در ارتباط بانام،محتوای آن وروشی که به کاربرده است اضافه مینماید:از اینرو آنرا به کتاب العبر…نامیدم ودرباره آغاز نژادها و دولتها و همزمانی ملتهای نخستین وموجبات انقلاب وزوال ملتها،درقرون گذشته و آنچه در اجتماع پدید می آیدازقبیل: دولت وملت و شهر ومحل اجتماعچادرنشینها،ارجمندی وخواری وفزونی وکمی جماعات ودانش وکسب و گردآوری ثروت و از دست دادن آن و کیفیات واژگون شدن و پراکندن اقوام و دولتها و چادر نشینی و شهر نشینی و آنچه روی داده و آنچه احتمال و انتظار روی دادن آن میرود هیچ فروگذار نکردم ، بلکه جملگی آنها را بطور کامل و جامع آوردم و براهین و علل آنها را آشکار کردم… و پس از آنکه کوشش در تألیف این کتاب را به کمال رسانیدم و مانند شمعی فروزان آن را بر سر راه بینندگان فرا داشتم و در میان دانشها ، روش و اسلوب آنرا آشکار ساختم و دایره آنرا در میان علوم توسعه بخشیدم و گرداگرد آنرا دیوار کشیدم آن را از دیگر علمها جدا ساختم و اساس آنرا بنیان نهادم ، این نسخه از آن کتاب را به کتابخانه خداوند گارمان ، خواجه و پیشوا… ارمغان داشتم…. 

آنچه که در بالا از قول ابن خلدون نقل شد نشانگر ارزش و اهمیتی است که تحلیل وقایع و پدیده های اجتماعی از دید تاریخی و با روشی جدید که مبتنی بر کشف رابطه علی بوده ، برای وی داشته است و به همین دلیل ، چنانکه بعداً خواهیم دید ابن خلدون در بحث از کلیه وقایع و پدیده های مورد مطالعه تاریخ ، سعی در ارائه کشف نوعی رابطه علت و معلولی می نماید و پدیده مورد نظر را با پدیده های دیگر اجتماعی یا جغرافیایی درارتباط قرارمیدهد.در حقیقت شهرت وی نیز در این است که برای اولین بار وقایع تاریخی وحوادث اجتماعی را در رابطه علی جستجو نموده و بدنبال کشف قانونی عام حاکم بر حیات اجتماعی ملتهاست . ابن خلدون درباره دولت نیز که یکی از نهادهای اساسی است به تفضیل به بحث پرداخته و ظهور و سقوط دولتها را در مراحل مختلف مورد بررسی قرار داده است

  • مرحله نخستین دوران پیروزی به هدف و طلب و چیرگی بر مدافع و مخالف و استیلا یافتن بر کشور و گرفتن آن از دست دولت پیشین است . در این مرحله خدایگان دولت در بدست آوردن مجد و سروری و خراج ستانی و دفاع از سرزمین و نگهبانی و حمایت از آن پیشوا و مقتدای قوم خویش میباشد و به هیچ روی در برابر ایشان یکه تاز و (فرمانروای مطلق ) نیست ، زیرا این امر بر مقتضای عصبیتی است که به وسیله آن پیروزی و غلبه روی داده و عصبیت مزبور در این مرحله هنوز در میان آنان پایدار و مستقر است .
  • مرحله دوم دوران خودکامگی(حکومت مطلق)وتسلط یافتن برقبیله خویش ومهار کردن آنان از دست درازی به مشارکت و مساهمت در امر کشورداری است،وخدایگان دولت،دراین مرحله،به برگزیدگان رجال وگرفتن موالی ودست پروردگان،همت میگمارد،وبر عده این گروه می افزایدتا میدان را بر اهل عصبیت وعشیره خویش،آنانکه در نسب وی هم سهم،ودر بهره برداری ازملک،شریک وانباز وی میباشند،تنگ کند.ازاینروآنانرا از عهده داری امور میراند واز دخول در آستانه این امر منع میکندوسر جای خود مینشاندتازمام فرمانروائی،به استقلال در کف او قرار گیردو حاکمیت در خاندان او پایدار شودوخود کامگی (فرمانروائی مطلق)به وی منحصر گردد.از اینرو،بنیانگذار این مرحله دولت،به علت مدافعه و زدوخورد با حریفان خویش همان رنجها و مشقتهائی راکه پایه گذاران مرحله نخستین در بدست آوردن کشور میبرد تحمل میکند،بلکه کار او دشوارتر وپررنجتر است زیرا پایه گزاران نخستین با بیگانگان به کشمکش وزدوخورد میپرداختندویاران وپشتیبانان ایشان در این پیکار،کلیه افراد عصبیت ایشان بود ولی خدایگان دولت در این مرحله با نزدیکان خویش به ستیزه جوئی برمیخیزدوآنان را می راند وهیچکس اورادر این نبرد یاری نمیدهدجزگروه اندکی از دوران (یا بیگانگان)از اینرو به کار دشوار دست می یابد.

 

  • مرحله سوم دوران آسودگی وآرامش خدایگان دولت،برای برخورداری وبدست آوردن نتایج وثمرات پادشاهی است،نتایجی که طبایع بشر بدانها دلبسته وآرزومند است مانند کسب ثروت وبه یادگار گذاشتن آثار جاوید ونام آوری وشهرت طلبی،ازاینرو تمام هم خودرا مصروف امور خراج ستانی وموازنه دخل و خرج ومحاسبه هزینه ها (ومستمریها)ومیانه روی در آنها میکندو به برآوردن بناهای زیبا و کاخها و دژهای عظیم و شهرها و آبادانیهای پهناور و معابد بلند، همت می گمارد و به هیئتهای نمایندگی از اشراف و ملتها و بزرگان و سرآمدان قبائل، بار می دهد و به پراکندن احسان در میان اهل خویش می پردازد . گذشته از اینکه به رفاه حال حاشیه نشینان و دست پروردگان خویش از لحاظ مال و جاه در می نگرد به سان دادن سپاهیان خویش و پرداختن حقوق و ارزاق ایشان در هر ماه از روی انصاف، عنایت میکند چنانکه آثار آن در وضع لباس و سلاح و نشانها و دیگر تزئینات و رسوم لشکریان در روز آرایش و سان نمودار می گردد . آنوقت دولتهای دوست وی بدان مباهات می کنند و دولتهای جنگجو و دشمن بیمناک و هراسان می شوند و این مرحله آخرین مراحل استبداد و خود کامگی خداوندان دولت است . زیرا خدایگان دولتها در همه این مراحل ، مستقل برای خویش هستند و ارجمندی خویش را آشکار می سازند و راهها برای آیندگان خویش هموار می کنند .

 

  • مرحله چهارم دوران خرسندی و مسالمت جویی است و رئیس دولت در این مرحله ، به آنچه گذشتگان وی پایه گذاری کرده اند قانع می شود و با پادشاهان همانند خویش مسالمت جوئی در پیش می گیرد و در آداب و رسوم و شیوه سلطنت به تقلید از پیشینیان خویش می پردازد و کلیه اعمال ایشان را گام به گام دنبال می کند و پیروی از آنان را به بهترین طرق ، وجهه همت خود قرارمی دهد و عقیده مند می شود که اگر از تقلید آنان گامی فراتر نهد ، مایه تباهی کار او می شود و به فرمانروائی او خلل راه می یابد چه آنان را در بنیان گذاری کاخ سروری و بزرگی بینا تر می داند.

 

  • مرحله پنجم دوران اسراف و تبذیر است و رئیس دولت در این مرحله، آنچه را که پیشینیان او گرد آورده اند ، در راه شهوت رانیها و لذایذ نفسانی و بذل و بخشش بر خواص و ندیمان خویش در محفلها و مجالس عیش تلف میکنند و یاران و همراهان بد ونابکاری بر میگزیند که ظاهری چون گور کافر و باطنی آکنده از خبث و تباهی دارند و کارهای بزرگ و مهمی را که از عهده انجام دادن آنها بر نمیآیند بهایشان ممسپارد ،کسانی که به آنچه انجام میدهند و فرو میگذارند آشنایی ندارند (یا از نتایج امر و نهی و حل و عقد امور آگاه نیستند)در حالیکه نسبت به بزرگان و عناصر شایسته قوم خویش و هواخواهان خدمتگزار پیشینیان ،بدی روا میدارد.چنانکه کینه او را در دل میگیرند و یاری و همراهی خود را از او دریغ میدارند و هم به سبب خرج کردن مستمریهای سپاهیان در راه شهوترانیهای خویش ،وضع سپاه و لشکر او به تباهی میرود ،چه بتن خویش بکار اینان عنایت نمیکند و خویش را از اینان پنهان میدارد و به پرسش احوال و به سروسامان دادن کارهای ایشان نمیپردازد و در نتیجه اساسی را که پیشینیان وی بنیان نهاده بودند واژگون میسازد و کلیه پایه گذاریها و کاخهای عظمت ایشان را ویران و منهدم می کند.در این مرحله طبیعت فرسودگی و پیری به دولت راه می یابد و بیماری مزمنی که کمتر می تواند خود را از آن برهاند وباآن وضع درمان ناپذیر میشود بر آن استیلا می یابد تا آنکه سرانجام منغرض میگردد.

مراحل پنج گانه ابن خلدون در ظهور و ترقی و سقوط دولتها را قرنها پس از ابن خلدون در نظریات بعضی متفکران غربی می توان مشاهده نمود،به عنوان مثالاسوالد اشپنگلرآلمانی ،در کتاب مشهورش به نام سقوط تمدن غرب ،تطور دورانی تاریخ را ،شبیه آنچه که ابن خلدون بیان داشته ،مطرح کرده است.وی مراحل رشد تمدن را با رشد انسان مقایسه نموده و آنها را با فصول چهارگانه مطابقت داده است.بدین ترتیب که هر تمدنی ،بهار و تابستان و پاییز را سپری نموده و در انتها به زمستان خود می رسد. 

 

 

 

 

منابع و ماخذ مورد استفاده و یا اشاره شده:

 

1-    کتاب بررسی تحلیلی تمدنها : پروفسور نیل فرگاسن

2-    مستند تمدن سازی : نیل فرگاسن

3-    موزه بزرگ لندن

4-    سایت نشنال ژئوگرافی

5-    موزه نشنال تایوان

6-    موسسه منابع نیدهام انگلستان

7-    http://fa.wikiquote.org/

8-    http://www.persian-man.ir/

9-    http://fa.wikipedia.org/

10-کتاب 12 جلدی بررسی تاریخ: توئین بی

11-کتاب تاریخ تمدن : ویل و آریل دورانت

12-تاریخ ابن خلدون