تهمت و افترا.................................

دروغ زشت

بهتان، عیب یا خیانتى است که به کسى بسته شود، در صورتى که او پاکیزه از آن‏عیب و پیراسته از آن گناه باشد.

این گونه دروغ، زشت‏ ترین دروغ‏هاست و اگر بگوییم از قتل و آدم کشى بدتر است، چندان راه دورى نرفته ‏ایم، زیرا جنایت کار آدم کش، جان را مى ‏گیرد، ولى‏ مفترى، حیثیت و آبرو را مى‏گیرد و دامن بى گناهى را آلوده مى ‏سازد و بد نامش‏ مى کند.

 نزد مردمان شریف، مرگ از زندگى با ننگ برتر است.

اضافه بر این، بسیار اتفاق مى‏ افتد که تهمت، بیچاره‏اى را در خطر قتل مى ‏اندازد؛ پس تهمت داراى دو شومى مى ‏باشد، حال آن که قتل یک شومى دارد.

سخن پیغمبر اسلام

خلیفه هشتمین یعنى حضرت امام رضا علیه السلام از جد بزرگوارش رسول خدا چنین‏ روایت مى ‏کند:

«من بهت مؤمنا او مؤمنة و قال فیه بما لیس فیه، اقامه الله عز و جل، على تل من‏نار، حتى یخرج مما قال فیه; (1) .

کسى که به مردى یا به زنى، تهمت ‏بزند و در باره ‏اش چیزى بگوید که در او نباشد، خدایش بر تپه‏اى از آتش، نگاه مى ‏دارد، تا از عهده آن چه گفته، بر آید.»

تهمت زن، بایستى بر این تپه آتش، بماند و بسوزد و راه گریز و نجاتى نداشته ‏باشد. شاید از جمله «حتى یخرج‏» مقصود این باشد، که براى کسى که بهتان مى ‏زند، راه نجاتى نیست زیرا نجات او از این تپه آتش، وقتى است که از عهده تهمتى که زده بر آید، یعنى بتواند صحت‏ سخنش را اثبات کند و چون دروغ است و حقیقت ندارد، اثباتش ممکن نیست و نمى ‏تواند از عهده آن بیرون آید، از این رو بایستى بر سر انبوه ‏آتش، بماند و بماند و بماند تا سزاى جنایت‏ خود را ببیند و بچشد.

از حکیمى سخنى

امام جعفر صادق‏ علیه السلام از حکیمى نقل مى ‏کند که چنین گفته است:

بهتان، بر آدم پاک از کوه‏هاى ریشه دار سنگین ‏تر مى ‏باشد. (2) .

حکیمى که امام از او سخنى نقل مى ‏کند، بایستى پیغمبرى از پیغمبران خدا باشد. کوهستان‏هاى کره زمین، در ریشه به یکدیگر متصلند، به طورى که اگر نیرویى یافت‏ شود که با آن بتوان کوهى را بلند کرد، بدون قطع کردن ریشه‏هاى کوه ممکن نشود، چون ریشه آن کوه با ریشه ‏هاى کوه‏هاى دیگر پیوسته مى ‏باشد، پس بلند کردن یک‏ کوه با بلند کردن تمام کره زمین همراه مى ‏باشد و سنگینى هر کوهى مساوى است‏ با سنگینى کره زمین، از این رو سنگینى تهمت از سنگینى کره زمین بیش‏تر است.

صورت معنوى تهمت، در جهنم به شکل کوهى از آتش نمایان مى ‏شود و کسى که ‏تهمت زده است، بایستى روى آن کوه بایستد و بسوزد؛ آتش کوه تهمت، پایان ندارد، زیرا ریشه دار است و با منابع کوه‏هاى آتشین دیگر ارتباط دارد، هر چه که سرد شود، آتشى تازه جاى آن را مى ‏گیرد.

گناه ناجوان‏مردانه

گناهى از تهمت، ناجوان‏مردانه‏ تر سراغ ندارم. افترا و تهمت، از پلید بودن مفترى ‏ریشه مى ‏گیرد. آدم پلیدى که بخواهد دشمنى کند، ولى در برابر دشمنى از همه چیز دستش کوتاه باشد و بر اثر بى لیاقتى نتواند، هیچ گونه سلاحى در دست‏ بگیرد، به این ‏اسلحه ناجوانمردانه متشبث مى ‏شود و پلیدى درون خود را آشکار مى ‏سازد.

زبان مفترى، همیشه بریده باد و دهانش تا قیامت ‏بسته باد.

شاید نادانى گمان کند که تهمت زدن و افترا بستن، نشانه زیرکى و سیاستمدارى ‏است، زیرا بدین وسیله مى ‏توان رقیب را از میدان مبارزه بیرون کرد.

تف بر این تشخیص و خاک سیاه بر این خرد! هر جنایت کار و آدم کشى، قتل رانشانه زیرکى و رشادت مى ‏داند. مفترى، یقین بداند که خودش هم سرانجام به آتش ‏افتراى خود خواهد سوخت.

افترا بر یوسف پیغمبر علیه السلام

یوسف که در خانه عزیز مصر، منزل داشت، زلیخا همسر عزیز، به او دل باخت. جمال زیباى یوسف و قد رعنایش، دین و دل را از کف زلیخا ربود. زلیخا مى ‏کوشید که از یوسف کام دل بگیرد، ولى ایمان یوسف، او را از این گناه، پاکیزه نگاه مى ‏داشت.

وقتى زلیخا همه درها را بست و با الحاح از یوسف تقاضاى وصل کرد، هر چه ‏اصرار مى ‏کرد، در برابر، انکار یوسف پاک، افزوده مى ‏گشت. یوسف، خداى را حاضر و ناظر مى ‏دید و نافرمانى کردن در حضور خداى را کمال بى شرمى مى ‏دانست.

یوسف به سوى در بگریخت و زلیخا به دنبالش مى ‏دوید تا دم در به یوسف رسید. دامان پیراهن یوسف را از شت‏سر بگرفت که نگاهش دارد و نگذاردش برود، ولى ‏یوسف سخت‏ خود را کشید تا پیراهن را از دست زلیخا خلاص کند، پیراهن پاره شد و تکه‏اى به دست زلیخا بماند و یوسف بگریخت. در این حال عزیز مصر برسید، حالت غیر عادى عاشق و معشوق را بدید، زلیخا که حال را چنین دید، یوسف را موردتهمت قرار داده و به شوهرش گفت: کسى که بخواهد به زن تو خیانت کند، سزایش‏ چیست؟ آیا به جز زندان؟ آیا به جز شکنجه، سزاى دیگرى دارد؟

یوسف پاک، از خود دفاع کرد و گفت:

او در پى من بود و من هیچ وقت از زلیخا تقاضایى نکردم، ولى سخن یوسف‏ قبول نشد. امر، طبیعى است که مرد، طالب مى ‏باشد و زن مطلوب. ادعاى زلیخا برطبق نوامیس طبیعى بود و سخن یوسف بر خلاف، سر انجام شاهد غیبى گواهى داد و برائت‏ یوسف، از این تهمت ثابت گردید.

شاهد غیبى چنین گفت:

اگر پیراهن یوسف از جلو دریده شده، حق با زلیخاست و یوسف دروغ مى ‏گوید و اگر از پشت‏ سر پاره شده، حق با یوسف است و زلیخا دروغ مى ‏گوید.

پیراهن یوسف از پشت‏ سر دریده شده بود.

تهمت ‏بر مریم

مریم بر اثر نفحه الهى به عیسى مسیح آبستن شد. وقتى که او را درد زاییدن ‏گرفت، به زیر شاخه خشک رخت‏ خرمایى پناه برد و با خود مى ‏گفت:

اى کاش پیش ازین مرده بودم و از یاد رفته بودم.

مریم از تهمت مى ‏ترسید و چه کس باور مى ‏کرد که مریم بر اثر نفحه الهى آبستن ‏شده است؟ در این حال نوزاد مقدسش، زبان باز کرد و مادر را تسلى داد و چنین گفت:

خدا در پایین پایت جویى قرار داده، تا تن خود را بدان بشویى، شاخه خشک‏ درخت‏ خرما را تکان بده تا خرماى تازه براى تو بریزد، هر چه دلت مى ‏خواهد بخور و بیاشام و دیدگانت روشن باد؛ اگر کسى خواست‏ با تو حرفى بزند، بگوى: من سخن‏ نمى ‏گویم، چون نذر کرده ‏ام، براى خداى روزه بگیرم. کسان مریم آمدند و مریم رامورد خطاب و عتاب قرار دادند و گفتند:

اى خواهر هارون! کار عجیبى کردى، پدرت مرد بدى نبود و مادرت سابقه‏ روسبى گرى نداشت.

مریم به فرزند خود اشاره کرد. آن‏ها گفتند:

چگونه مى ‏توان با بچه‏اى که در گهواره مى ‏باشد سخن گفت؟ عیسى به سخن آمد و گفت: من بنده خدایم، خدایى که به من کتاب داده و مرا به پیغمبرى فرستاده است.

تهمت ‏به فلاسفه

خواجه نصیر الدین طوسى، فیلسوف بزرگ اسلام، کسى است که علامه حلى، درباره ‏اش مى ‏گوید: او دانشمندترین مردم عصر خود در علوم عقلى و نقلى بود.

چنین کسى را به کفر تهمت زدند و کافرش خواندند، چنان که خود خواجه‏ رحمه الله‏ مى ‏گوید:

نظام بى نظام کافرم خواند چراغ کذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زیرا که نبود سزاوار دروغى جز دروغى.

پور سینا، فیلسوف بزرگ و استاد فلاسفه جهان را به کفر تهمت زدند.

شیخ الاشراق، مؤسس فلسفه اشراق و مبتکر بزرگ فلاسفه را به کفر تهمت زدند و محاکمه ‏اش کردند و محکومش کردند و سپس او را کشتند.

بزرگ‏ترین فیلسوف الهى بشر، یعنى ملاصدرا را تهمت زدند و گفتند که این ‏آخوند، قائل به وحدت واجب الوجود است؛ این مرد بزرگ، پس از مرگ هم موردحمله عده ‏اى قرار گرفته است.

تهمت‏ به فخر المحققین

محقق عالى مقام و فقیه بزرگ اسلام، فخر المحققین، نابغه‏اى که هنوز عمرش ‏به ده نرسیده بود، ولى به مرتبه ارجمند اجتهاد رسیده بود؛ مردى که پدر بزرگوارش‏ علامه حلى وصیت مى ‏کند که نواقص کتاب‏هاى علمى او را تکمیل کند و اگر عیبى ‏دارد اصلاح نماید. ناجوان‏مردان او را به گناهى بزرگ تهمت زدند. گویند که این عالم‏ بزرگ، پس از شنیدن این بهتان، عبا را بر سر کشید و گریه کنان از شهر حله، زادگاه ‏خود، خارج شد و کسى ندانست‏ به کدام سوى رفت و کجا منزل گزید و چه وقت از دنیا رفت و قبر مقدسش در کجاست. (3) .

تهمت ‏به شهید اول

محمد بن مکى کسى است که اگر فقیه ‏ترین فقهاى اسلام را بخواهند جست‏وجو کنند، حضرتش نخستین کسى است که نامزد این مقام مى ‏شود.

این دانشور عالى قدر، کسى است که در شهر دمشق، به چهار مذهب اهل سنت، فتوا مى ‏داده است، در صورتى که رشته تخصصى او فقه شیعه بوده است.

به این فقیه بزرگ تهمت زدند و به کفر و زندق ه‏اش نسبت دادند و گواهان‏ بى ‏ایمان، بدان گواهى دادند. حضرت شهید را دستگیر کردند و پس از آن که یک سال ‏زندانى ‏اش کردند، به دارش کشیدند و نعش مقدسش را سوزانیدند و خاکسترش را بر باد دادند. تفو بر تو اى چرخ گردان، تفو!

اگر خواسته باشیم پاکیزگانى که مورد تهمت قرار گرفته ‏اند بشماریم، سخن به‏ درازا خواهد کشید. چقدر خوب است که دانشمندى در این موضوع کتابى بنویسد و بى گناهان تاریخ را که مورد بحث قرار گرفته ‏اند، بشناساند و شرح حالشان را تا اندازه ‏امکان تحقیق کند و بنگارد، به یقین خدمتى به عالم فضیلت و اخلاق و تربیت نسل‏ مى ‏باشد.

نگارنده در این جا به نمونه‏اى از پیغمبران، نمونه‏اى از زنان پاک، نمونه‏اى از فقها و نمونه‏اى از فلاسفه اشاره کرده است، شاید کم‏تر انسان پاکى مورد تهمت قرار نگرفته باشد، ولى چیزى که هست تهمت دو نوع است: تهمتى است که کسى باور نمى ‏کند و تهمتى است که مورد قبول ساده لوحان قرار مى ‏گیرد؛ قسم دوم است که روح را مى‏ آزارد و شکنجه مى ‏دهد.