فراموشی خدا یا فراموشی انسان؟.....

داستایوسکی می‌گفت وجود خدا ضروری است. با فراموشی خدا هر جنایتی جایز می‌شود. او چنین می‌اندیشید که خدایان می توانند جنایت و جنایت پیشگان را مهار ‌کنند.

داستایوسکی در اشتباه بود. درست‌تر سخن کامو بود: جنایت، با فراموشی انسان‌ها آغاز می‌شود و نه با فراموشی خدا! او در نماشنامه «کالیگولا» انسانی را به تصویر می‌کشد که قدرت نامحدود به جنون می‌کِشدش. او به بهانه خوشبخت کردن انسان‌ها آنان را از دم تیغ می‌گذراند. او تمام معیارهای انسانی را زیر پا می‌گذارد. و در آخر نیز به دست اطرافیان خود از بین می‌رود.

از نظر کامو این فراموشی خدا نیست که کالیگولا را به جنایت می‌کشد، بلکه این فراموشی انسان‌هاست که او را وادار به چنین کار می‌کند.

کامو می‌گوید کالیگولا نمی‌دانست که نمی‌توان همه چیز را از بین بُرد و خود را از بین نبرد!

 

Summary of the text above:

Dostoyevsky says: if god doesn't exist, every thing was possible. He thinks gods can hold criminals.

He was wrong. Kamus was Wright. He results in Caligula that if we forget human, we change to monsters.